|
روزهائی رفته است
و
روزهائی شاد در راه است
امروز هم روزی از روزهاست که در آن پسری عاشق پیشه قصد نوشتن دارد
من با وجود تمام خستگی ها میخواهم عشقت را فریاد کنم
عشق رسوا گر خود را
مهربان دلبندم مدتهاست که برایت ننوشته ام و البته از تنبلی من بوده
باید برایت کلمه دوست داشتن را کلمه به کلمه هجا کشی میکردم و عشق را بارها و بارها بخش میکردم و به تو میگفتم د و س ت َ ت د ا ر َم 9 حرف است ولی من که محاسبات ریاضی خوب نمیدانم تو را به اندازه تمام انگشتانم یعنی 10 تا دوستت دارم . 10 برای من انتهای دوست داشتن است عددی است برابر بینهایت در بیشترین شکل ممکن
و عشق تنها یک بخش است و تو یگانه عشقم هستی و من عاشق تو هستم چرا که تو محاسنی داری که در کس دیگری نیافتم و قلبم را یکجا به تو دادم باشد که عشق تو در قلبم خانه کند و ویرانخانه قلبم با حضورت گلستان شود
مهربان من دوباره با تو از عشق گفتم و دلم برایت تنگ شد
دوباره از عشق گفتم و فهمیدم خدا یکی است و یک قلب به من داد تا آگاهانه نه از سر جبر قلبم را به یک نفر هدیه دهم ، کسی که قلبی دارد که جایگزین قلبم کند
زیبای من یکشنبه 1 آبان تولد تو ، امسال منت بر سر یکشنبه گذاشتی و شرمنده کردی همانطور که بیست سال پیش منت بر سر پاییز و آبان گذاشتی و چه خرسند و خوشحال این پاییز و همه پاییز که گسترده زیر پایت هنگام ورود فرش برگ طلایی خویش. و من در دلم برایت عمری با عزت و عاشقانه آرزو میکنم و شکر کردم خدای را که تو را به من داد برای تمام دلتنگیهایم
و باز شکر میکنم خدای را که مرا آنقدر دوست داشت که یکی از بهترینهایش را نسیبم کند هدیه من به تو یک شاخه گل،یک عمر همراهی و یک دنیا عشق همراه تمام وجودم
سهیل/پاییز 90
و چه محزون میخواند بوف بام خانه ما
آوای شوم مرگ را و چه زیبا و خرامان می آید به سویم مرگ و چه دست نیافتنی دستان تو که روزگاری گرمی دستانم بود فاصله من و تو بسیار بود و ما ندانستیم من از شهر غم و تو از طایفه گذر من نواده سکوت و خویشتن و تو فرزند خلف سفر دیگر چشمانم در انتظارت خیس نخواهد شد برو مسافر جاده دلتنگ گامهایت به گل نشسته
چرا مرد نباید گریه کنه؟مگه بده؟اگه بده پس چرا خدا این قدرت رو به مردها هم داده که اشک بریزن؟
گریه د.ای خیلی از دردهاست.گریه آرومت میکنه.گریه سبکت میکنه. گریه ناراحتیاتو میشوره.پاک میکنه. پس راحت بشین و گریه کن. گریه مال مرداست
خدایا ازت متنفرم
تنهام بذار دیگه نمیخوامت دیگه چیزی ندارم همه چیزم رفت دیگه صدات نمیکنم دیگه نمیام پیشت دلم شکسته دیگه هیچی ندارم خدایا ازت بدم میاد
من یه مردم.یعنی نه که مرد باشم.میخوام مرد باشم.وقتی این تصمیم و گرفتم یاد ۲ سال پیش افتادم.یه روز گرم تابستون داشتم از محل کارم بر میگشتم.سوار یه تاکسی شدم و صحبت گل انداخت.منم دستام روغنی بود.آقای راننده یه نگاهی انداخت و گفت این اطراف کار میکنی؟گفتم پاره وقته.دانشجویم.یه سیگار آتیش زد و پاکت و گرفت طرفم.منم یه نخ برداشتم.گفت خیلی باهات حال کردم.فهمیدی راه زندگی چیه.یه مرد تنها میاد و تنها میره.پس فقط هوای خودت رو داشته باش.اونروز توجهی نکردم لبخند زدم.اما امروز دارم بهش فکر میکنم.شاید اون راست بگه.نمیدونم.فقط شاید
یا ایها الناس.تو رو خدا زبون به کام بگیرید.آخه کدومتن میدونه عشق چیه؟کدومتون عاشق شده.
بابا مردم به خدا عشق این نیست.عشق تو کتابا اینه.به خدا عشق این نیست. اهای شماهایی که دعوی عاشقی دارید و عشقتونو تو بوق و کرنا کردید و گوش ما رو کر،بگید ریشه عشق چیه؟ خدا،خدایا،خداوندگارا خسته شدم.پس کی این جماعت سفیه میفهمن عشق رو جار نمیزنن.عشق یه راز بین عاق و معشوق. عشق یه راز بین من و بهترین دوستم. خدایا خودت نجاتم بده. دیگه کم آوردم.بریدم.خسته شدم
و گذشت دوران عشق های افسانه ای.کجا رفتند لیلی و مجنون.کجایند شیرین و فرهاد.
در این زمانه که هر کسی را میبینی دعوی عشق و عاشقی دارد هیچ کس سوز عاشقی به سینه ندارد انکه دارد سری افتاده دلی خسته تنی بیمار دارد. عاشقان قدیم از دوری یار تب میکردند.عشاق کنونی برای حل مشکلات دوری تجویز میکنند.این عشق است؟ به احدیت خودش سوگند اینها همه دروغ است.عاشق آن است بمیرد و دم نزند نه آنکه بخندد و از دوری بگوید. ما گفتیم شما بشنو.خواه پند گیر،خواه ملول
دنیا دورسرم گشت.انقدر گشت تا سر خودش گیج رفت.اون موقع بود که تالاپی افتاد رو سرم و خراب شدوهمه چی خراب شد.تمام آرزوهام.آیندم.خلاصه همه چی.ولی عیب نداره.دوباره پاشدم وایسادم.نا سلامتی من مردم.اسم مردو یدک کشیدن الکی نیست که.از اول همه چیو میسازم.از روز اولشم بهترو قشتگ تر.یعنی با هم میسازیم.درسته تنها خرابش کرد ولی من که نمردم.اولش گفتم الانم میگم.پای همه چیت وایسادم.اصلا واسه ما افت داره فردا پس فردا بگن.نگا بچه سوسولو.تا یه چی شد سریع جا خالی داد.حالا شاعرم یه چیزایی در این موردا بلغور کرده که چون یادم نیست زیاد بهش توجه نمیکنیم.به هر حال.از امروز این ساعت تا اطلاع ثانوی به علت تعمیرات همه چی تخته.
در صورت بسته بودن مزاحم همساده هام نشین. به شماره ۰۹۱۲............ زنگ بزنین با نهایت احترام پاسخگوی شما داداشا و ابجیای گلمون هستیم خودمون نبودیم میسپریم بچه محلا هواتونو داشته باشن. با تشکر Developer
بهش قول دادم داستان هدیه ی کریسمس رو واسش تعریف کنم و اون ضبطش کنه تا وقتی نیستم گوش کنه.هی امروز و فردا میکردم.گاهی اوقاتم یادم میرفت.تا شد شب آخر.گفت امشب تعریف کن هم خواب برم هم ضبطش کنم.گفتم بزار فردا که قشنگ تعریفش کنم خوب ضبط شه.گفت اگه اینکار نکنی ۳ روز گریه میکنم.گفتم باشه.۱ ساعت مونده بود به رفتن.گفت دیدی یادت رفت.گفتم سریع گوشیتو بیار.آورد منم داستانو تعریف کردم.سرشو گذاشت رو سینم و گوش داد.حس کردم لباسم گرم شد.داستان تموم شد.سرشو بلند کرد.هم صورتش خیس بود هم لباسم.آرزو کردم کاش دنیا همینجاتموم میشد که اشکاشو نمیدیدم.کاش ما جای شخصیتای داستان بودیم.ولی هیچ کدوم نشد.من رفتم.اون موند.قول دادم برگردم.حتما بر میگردم.یه روز واسه همیشه بر میگردم
|
